ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٥  

 


کلمات کلیدی:
 
حرفی نمانده است
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩  

گاهی حرفهاست برای گفتن
گاهی حرفی نیست برای گفتن
گاهی دگر حرفی نمانده است برای گفتن


کلمات کلیدی:
 
دلم یک تار می خواهد
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٥  

"عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را ببیند و خوبی همواره در انتظار خردی است که او را بشناسد و زیبایی همواره تشنه دلی که به او عشق ورزد و جبروت نیازمند اراده ایی که در برابرشبه دلخواه رام گردد وغرور در آرزوی عصیان مغروری که بشکندش و سیرابش کند وخدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر جبروت و مغرور اما کسی نداشت."


حتی خدا هم کسی را می خواست که هنرش را بفهمد ... ما که ددیگر انسانیم...

ابولحسن صبا نوازنده جمله ی معروفی دارد  که می گوید ستار برای یک نفر زیاد است و برای دو نفر کم. ستار نوازنده را سر ذوق می آورد ولی خوب... ان حس رو به شنونده القا نمی کند.

گاهی هر چه هم انسان کاری را برای دل خویش انجام دهد ، باز دلش می خواهد که آن کار ، نه تحسین و تمجید... بلکه حداقل دیده شود.... دلم یک "تار" می خواهد.


کلمات کلیدی: دلنوشته
 
بلور گرد گرفته
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٧  

مثل وقتی دست هات رو می شوری ، با اینکه فکر می کنی دستات تمیزه ولی قطره های تیره آب از دستات سرازیر می شه...

مثل وقتی که گرد یکنواختی طوری روی وسایل رو گرفته که اصلا مشخص نیست ، تا دستت کشیده میشه روش تازه می فهمی جقدر خاک روش بوده...

مثل شیشه ای که دوده گرفته و متوجه اون دوده نیستی ... فقط حس می کنی چقدر رنگ های بیرون گرفته شده ، وقتی نوک دماغت خورد به شیشه و جاش موند ، متوجه می شی چقدر دوده روی اون نشسته...

مثل عینکی که شیشش کثیف شده ، بعد که بر میداریش متوجه لکه های روش میشی...

دقیقا مثل قطره ای که روی یه آینه ی خاک گرفته سر می خوره و میاد پایین ...

آره ... نیاز داریم به چیزهایی که بچکند روی وجودمون ... سر بخورند روی روحمون ... و لکه ای ایجاد کنند ... تا بهمون نشون بده که چقدر چرک گرفتیم ، چقدر گردو خاک گرفتیم ... چقدر دوده گرفتیم ... چقدر روحمون نمی تونه نفس بکشه و به فکر وامون داره که این سنگینیه که توی وجودمونه ، اون چیزی که  قلبمونو فشار میده و نمیذاره روون کار کنه ... اون چیه واقعا؟... با این گردو غباری که به جاهایی از بلور قلبمون رسوخ کرده که به هیچ روشیی دست نمیرسه که پاکش کنیم چه باید کرد؟....نمیدونم

 

 

پینوشت : در طول نوشتن این متن فقط دلم خدا خواست! یاد کتاب روی ماه خدا را ببوس هم افتادم... دلم خواست مذهبی تر بودم ... یاد محرم هم افتادم

حالا میفهمم چرا خدا میگه " من برای بنده ام کفایت می کنم " حالا می فهمم چرا امام حسین می گه " عاجزترین آدما کسیه که نتونه دعا کنه"....

 

 


کلمات کلیدی: دلنوشته ،آرامش ،خدا ،امام حسین
 
وابستگی های ورودی ها
ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٩  

گاهی فکر می کنم آیا همه ی خوشحال شدن ها و ناراحت شدن های ما ارتباط مستقیم داره با دیگران؟ یعنی ما اینقدر ضعیفیم که همه ی روحیاتمان باید متاثر از برخورد  دیگران یا فکر دیگران و ... باشه ... البته درجه هایی هم داره.

اینکه از دیگران متاثر شویم چیز بدی نیست ، ولی زیاد متاثر بودن و در بلند مدت متاثر بودن شاید شایسته نیست.

همیشه وقتی کسی که  از کارهایی که انجام داده و خوشحالش کرده ، چیزهایی که دیده و لذت برده و ... لذت برده ام.

مدت هاست به این فکر می کنم که ذهن های ما به ورودی داشتن عادت کرده و به همان مقدار خروجی داشتن برایش سخت و دشوار شده است. این رو از اینکه هم سن و سالانم برای نوشتن یک نامه اعنراض به استاد که نیاز به تفکر و خروجی مغزی داشت مشکل دارند. این که در خیلی از چیزها ابتکار داشته باشند ، این که خلق کنند ، راه حل بدهندو ...

کم کم به این نتیحه رسیده ام که قضیه ی ورودی و خروجی ذهنی تا حدی پیش رفته است که آدمها حتی برای شادی و غم های خود نیز کم کم به ورودی ها اکتفا کرده اند. باید دیگران شادشان کنند، یاد خیلی چیزها یا خیلی برخورد های دیگران ناراحتشون میکند .

انسانها کم کم فراموش کرده اند که خود برای خود شادی بیافرینند ا تا برای شاد شدن یا حزین شدن این قدر وابسته به دیگران نباشند.

 

یه وجه دیگه هم هست که از این پست برش داشتم:

http://zahra-hb.com/1388/06/do-we-need-someone-to-feel-lucky/

*  آدم برای خوشبخت شدن به کسی نیازی نداره. ممکنه افرادی موقتا در زمانهایی از زندگی از اینکه در کنارمون هستن احساس خوشبختی بیشتر به ما بدن، یا مشوق ما باشن، اما خوشبخت بودن و خوشبخت زندگی کردن احساسیه که خودمون باید بهش برسیم، تا زمانی که به این حس نرسیدیم هرچقدرم که آدم های بینظیری داشته باشیم کمکی بهمون نمی کنه… چون به هر حال اونم انسانه دیگه، اونم برای خودش نیازهایی داره، یه آدم مگه چقدر میتونه انرژی یکطرفه صرف شخصی کنه که فکرش غلطه؟:)


کلمات کلیدی: تعریف روابط
 
از این خط به بعد مال شما!
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۳  

آدم ها خواه یا ناخواه از نظر دقدقه های ذهنیشون و چیزهایی که تو زندگی باش دستو پنجه نرم میکنن متفاوتند، یعنی لایه هایی هست که بهترین وضع یه نفر رو پایین تر از بدترین وضع یه نفر دیگه قرار میده، دقیقا مثل یه کنسرت که اولین ردیف از اونایی که کمتر پول دادن ، جاشون همیشه پشت سر اونایی هست که بیشتر پول دادن...

نمی دانم در زندگی کی بلیط فروخته اند که یک سری افراد در خوش شانسانه ترین وضعیت خودشون باید پشت سر بدشانسانه ترین وضعیت یک سری دیگه قرار بگیرند.

با همه ی این حرفها، آنچه همیشه دلخوشم کرده، این است که حتی در یک کنسرت ، در بین آنهایی که آن قدر عقب اند که هیچ نمی بینند، کسانی هستند که هزاران بار بیشتر از آنهایی که در آن جلو تماشاچیی بیش نیستند لذت می برند.


کلمات کلیدی: گیرودار ذهنی ،سادگی
 
حرفها
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۱  

یک عالمه حرف هست که نزده ام و باید می زده ام و همه اش همینطور قلنبه روی دلم مانده.
یک عالمه حرف هم هست که اصلا نباید می زده ام و نزده ام و 100 بار دیگرهم بشود نمی زنم و درستش هم همینست ولی همش هی مرور می کنم که می شد این را بگویم و این و آن و آن ...
یک عالمه حرف هم هست که نمی زنم چون گوش شنوایش نیست.
یک عالمه حرف هم هست که از بس نزده ام عادت کرده ام به نزدنشان .
اصلا یک حرفهایی هست به نظر من حیف هست حرام هر گوشی بکنی شان.
باید آنقدر نزنی نزنی تا واقعا گوش با ارزشی پیدا کنی و اصلا هم نگران نباشی که اگر هیچ وقت پیدا نشد مجبوری همانطور نزده به گور ببری شان.
حرف نزده ای که با خودت به گور برود خیلی بهتر از آنست که به گوش کسی برود که ارزشش را هیچ نداند و نفهمد.

منبع


کلمات کلیدی: تعریف روابط ،سادگی
 
خطر ... مواظب خودت باش
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٢  


مواظب افکارت باش که گفتار می شود
مواظب گفتارت باش که کردار می شود
مواظب کردارت باش که عادت می شود
مواظب عاداتت باش که شخصیتت را می سازد

حضرت علی


کلمات کلیدی: پسرفت ،تعریف روابط
 
درباره ی درباره ی الی...
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۸  


1-قضاوت ها و اعلام نظر ها ی سریع و بی مبنا:
در فیلم درباره الی همه چیز احساسی است، دوست شده ها ، میهمان شدن ها ، برنامه ریزی کردن ها و در نهایت حتی مجموعه گروه برای حل مشکل الی باز کاملا احساسی و تحت تاثیر جو ه وجود آمده و عصبانی عمل می کند. در ادامه فیلم همه می خواهندنظر بدهند؛ بزرگتری برای قضاوت نهایی وجود ندارد و همه در حالتی ملتهب و عصبی بر مشکلات داستان و الی می افزایند. الی در حالی که شخصیتی دوست داشتنی معرفی می شود ولی آغاز هم دروغ ها بوده و خودش گرفتار تصمیم های لحظه ای شده است. این دو عیب در شرایطی است که رفتار و سکنات الی کاملا مقبول و احترام برانگیز است. بیننده در پایان فیلم به سختی می تواند درباره الی قضاوت کند و این مسئله است که به زیبایی فیلم و واقعی بودن آن می افزاید.
2-دروغ:
دروغ هایی که آدم ها به هم می گویند - کوچک و بزرگ- دردسر ها را زیاد می کند. بعضی ها رسما دروغ می گویند ؛ هر چند قصد ندارند بدجنسی یا خیانت کنند. آدم های دیگر هم ندانسته و تحت تاثیر جو و مشاوره های گروهی و دوستانه دروغ می گویند. این دسته دوم می کوشند موانع را بر طرف کرده و راه نجات یپیدا کنند ولی معمولا کارها خرابتر می شمند.
3- امید:
برای نجات از نگرانی همیشه امید وجود دارد. د هر لحظه از فیلم تماشاگر یک امیدواری دارد که سرانجام کار به خوب تمام شده یا دست کم دقدقه ها کمتر شودو حالا که الی نیست، کار از این بدتر نشود. در این بخش هر چقدر افراد روشنفکر تر و فرهیخته تر هسند ، سلیم تر و شکیبا ترند؛ دقیق تر حرف می زنند و کمتر؛ دیر تر عصبانی می شوند و به حرف های آدم های احسای بی توجه اند. امید در درباره الی همیشه هست و به همین دلیل بیننده از دیدن لحظات سخت  و پر التهاب بی تاب نمی شود و خود را نمی بازد؛ منتظر می ماند تا آخر فیلم که ببیند آیا سرانجام کار درست می شود یا نه. 

برگرفته از همشهری جوان


کلمات کلیدی: سینما ،گیرودار ذهنی
 
هفت سین مقدس
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٧  

دختر بچه با دیدن هفت سین های تزئینی با شکل های مختلف و طرح های جور وا جور مثل اینکه شوکه شده باشد ، مات . مبهوت پرسید : سفره هفت سین رو هم مگه می فروشن ...؟
مادر بی اعتنا غرق در رنگ ها و زرق و برق ها ی مختلف بود... دختر بچه باز هم با صدای خفیف تر و پر از شک و تعجب و تاسف پرسید :

سفره هفت سین رو هم مگه می فروشن... ؟ و تکرار زمزمه وار ....
سفره هفت سین رو هم مگه می فروشن... ؟
سفره هفت سین رو هم مگه می فروشن... ؟
سفره هفت سین رو هم مگه می فروشن... ؟
سفره هفت سین رو هم مگه می فروشن... ؟
....


کلمات کلیدی: نوروز ،سادگی