گاهی فکر می کنم آیا همه ی خوشحال شدن ها و ناراحت شدن های ما ارتباط مستقیم داره با دیگران؟ یعنی ما اینقدر ضعیفیم که همه ی روحیاتمان باید متاثر از برخورد دیگران یا فکر دیگران و ... باشه ... البته درجه هایی هم داره.
اینکه از دیگران متاثر شویم چیز بدی نیست ، ولی زیاد متاثر بودن و در بلند مدت متاثر بودن شاید شایسته نیست.
همیشه وقتی کسی که از کارهایی که انجام داده و خوشحالش کرده ، چیزهایی که دیده و لذت برده و ... لذت برده ام.
مدت هاست به این فکر می کنم که ذهن های ما به ورودی داشتن عادت کرده و به همان مقدار خروجی داشتن برایش سخت و دشوار شده است. این رو از اینکه هم سن و سالانم برای نوشتن یک نامه اعنراض به استاد که نیاز به تفکر و خروجی مغزی داشت مشکل دارند. این که در خیلی از چیزها ابتکار داشته باشند ، این که خلق کنند ، راه حل بدهندو ...
کم کم به این نتیحه رسیده ام که قضیه ی ورودی و خروجی ذهنی تا حدی پیش رفته است که آدمها حتی برای شادی و غم های خود نیز کم کم به ورودی ها اکتفا کرده اند. باید دیگران شادشان کنند، یاد خیلی چیزها یا خیلی برخورد های دیگران ناراحتشون میکند .
انسانها کم کم فراموش کرده اند که خود برای خود شادی بیافرینند ا تا برای شاد شدن یا حزین شدن این قدر وابسته به دیگران نباشند.
یه وجه دیگه هم هست که از این پست برش داشتم:
http://zahra-hb.com/1388/06/do-we-need-someone-to-feel-lucky/
* آدم برای خوشبخت شدن به کسی نیازی نداره. ممکنه افرادی موقتا در زمانهایی از زندگی از اینکه در کنارمون هستن احساس خوشبختی بیشتر به ما بدن، یا مشوق ما باشن، اما خوشبخت بودن و خوشبخت زندگی کردن احساسیه که خودمون باید بهش برسیم، تا زمانی که به این حس نرسیدیم هرچقدرم که آدم های بینظیری داشته باشیم کمکی بهمون نمی کنه… چون به هر حال اونم انسانه دیگه، اونم برای خودش نیازهایی داره، یه آدم مگه چقدر میتونه انرژی یکطرفه صرف شخصی کنه که فکرش غلطه؟:)